محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

823

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و شيرينى مطلق هرچند ملايم بدن و مرغوب طبيعت است و ليكن بعض آنها گاه است كه ملايم بعض مردم نيست بلكه مضر است ؛ مانند عسل كه محدث قولنج است « 1 » در بعض مردم . قرشى گفته : جماعتى را قولنج به هم رسيد از خوردن عسل و ديده شد كه بعضى كه با چيز ديگر عسل را خوردند ايشان را تهوّع و قى مفرط به هم رسيد . بايد كه اقتصار « 2 » نمايد از فواكه بر انجير ؛ به جهت آن كه كثير الغذاء و فربه كننده بدن است . و در فواكه ، چيزى سريع الغذاتر و بهتر در توليد خون از آن نيست . و بر انگور ؛ جهت آن كه شبيه بدان است . و بر رُطَب تازهء تر نيز به دستور . و امثال اين‌ها ؛ و ليكن در بلادى كه آن فواكه به هم مىرسند و مردم معتاد به خوردن آن باشند و يا در بلاد ديگر . و امّا غير معتادين را اكثر به سبب غير الف و عادت ، ردى و مضرّ است . و همچنين ساير فواكه ؛ به تخصيص از ميوه پيشرس و از ميوه [ اى ] كه در غير موسم خود برسد اجتناب لازم است . « 3 » و همچنين از ميوه‌اى كه در بلاد ديگر به هم رسد و مناسبت به سكّان اهل بلد ديگر نداشته باشد . و امّا اغذيهء دوائيه را : بالتّمام ملتفت و متوجّه استعمال آن‌ها نگردد ؛ به جهت آن كه اجزاء دوائيه [ اى ] كه در آن‌هاست ، در بدنِ حافظ صحّت ، تأثيرى معتدٌّ به نمىنمايند و مطلوب نيست تحصيل كيفيتى زائد بر بدن ؛ به جهت آن كه اگر گرم باشند ، باعث احتراق خون و توليد صفراء و سوداء مىگردند . و اگر سرد باشند ، باعث تغليظ خون و توليد بلغم و فجاجت خون و كَلّ و ثقل بر بدن است . و نيز اجزاء غذائيهء آن‌ها به سبب اختلاط به اجزاء دوائيه و عدم امتياز يكى از ديگرى و عسر انخلاع « 4 » صورت بعضى دون بعضى و از اين جهت تغذيهء اين‌ها كم‌تر مىباشد ؛ پس عدم التفات و تناول آنها اولى است ؛ مگر هنگامى كه مقصود ، تعديل مزاج باشد ؛ مانند

--> ( 1 ) . ب : ( است ) حذف شده . ( 2 ) . ب : اختصار . ( 3 ) . ب : ميوه كه در آخر موسم برسد و از ميوه كه در غير موسم خود برسد اجتناب لازم است . ( 4 ) . الف : ( عسرح انخلا ) ب : ( عسر انخلاء ) آمده اما صحيح ( عسر انخلاع ) مىباشد .